عبارات

چشم در چشمِ هیچ

در چند سال گذشته، مدام با خودم کلنجار می‌رفتم که با دنیای فعالیت‌های ادبی و هنری‌ام چه کنم؟ چطور باشم و چگونه نباشم؟ از نوشته‌های این سال‌ها می‌شود نتیجه گرفت که مدت‌هاست میلی به فعالیت جمعی ندارم. نبودن در شبکه‌های اجتماعی غنیمتی بود برای تامل در خویش. قصد دارم برای حداقل یک دهه، عرصه‌ی فعالیت‌های عمومی ادبی را رها کنم: یعنی در هیچ‌جا و به هیچ زبانی شعرخوانی نکنم، از کنفرانس‌ها و فستیوال‌های ادبی پرهیز کنم و هیچ کتابی هم منتشر نکنم. حوزه‌ی شغلی‌ام را هم از آکادمی و عرصه‌ی فرهنگ به عالم اعداد و کامپیوتر برگردانم. در چند ماه آینده از مکزیک هم خواهم رفت به کشوری دیگر. به این باور رسیده‌ام که عرصه‌های متعدد زیست انسانی، در نتیجه‌ی پدیده‌های دیجیتال، نئولیبرالیسم و پوپولیسم ناشی از آن هنوز دچار شوک‌اند و تا از این شوک بیرون نیایند، همه‌ی کنش‌ها شکلی از انفعال‌اند. هر رفتار واکنشی، خود شکلی از انفعال است. عمل‌کردن نیاز به تامل و مواجهه و دیدن دارد. در سلسله‌ی مداوم واکنش‌ها، آن‌که می‌بیند «دیگری»‌ست. رفتار انفعالی، در عین حال، شدیدا منانه است: پر از منیت. در شرایط ما، فقط «سرمایه» است که می‌بیند و عمل می‌کند. تمام انواع شبکه‌های اجتماعی، در حال حاضر فضای قاهر سرمایه‌اند و لااقل تا یک نسل دیگر چنین خواهند بود. عرصه‌های سنتی نوشتار هم در نتیجه‌ی شوک و حضور ذهن فعالی که پیشاپیش انسان‌زدایی شده‌است، آیینه‌ی همین انفعال‌اند. این تصمیم‌ام تا عملی شود، یک‌سالی زمان خواهد برد. در این یک‌سال، سایت شاملو و خانه‌ی شاعران را کم‌کم به سایت‌های ایستا تبدیل می‌کنم که بشوند آرشیو مطالب منتشر شده و دیگر هیچ‌کدامشان به‌روز نخواهند شد و طبیعتا من‌بعد هیچ شبکه‌ی احتماعی هم نخواهند داشت. این وبلاگ هم بسته می‌شود و شخصا، فقط و فقط یک فضای دیجیتال خواهم داشت که شباهتی تام و تمام به وبلاگ سالیان دور‌م پیدا می‌کند. با این تفاوت که نه کامنتی خواهد بود و نه ایمیلی. فقط دفترچه‌ا‌ی خواهد بود رو به «هیچ»‌، رو به «ناشناخته» که به یک ضرورت انسانی می‌پردازد: «شعر». همین و بس.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا