begin

میثاقی با خویش

۱. هر شعر، به عبارتی تمام شاعری را از نو تعریف می‌کند. تامل در هر شعر، تامل در تمام شاعری‌ست. آن‌چه در این گزاره به شعر تعبیر می‌کنم، چیزی‌ست که شاید این یادداشت‌ها کمک کنند، آن را از انتزاع درآورم یا به آن انتزاعی دیگر ببخشم.
۲. اگر چه دقت و شفافیت، از اساسی‌ترین مقاصد این نوشته‌هاست، به هیچ وجه خود را مکلف نمی‌بینم که گزاره‌های آکادمیک را به وام بگیرم تا از شعر حرف بزنم. اگر اشاره‌ای به آن‌ها هست، بیشتر برای این است که بابِ سخن گشوده‌تر شود، وگرنه آکادمی نه هرگز شعر تولید کرده است و نه مقصود شاعران بوده است. وانگهی این‌حرف به این معنا نیست که هرچه از دهانم در آمد می‌نویسم. می‌کوشم هر جمله، را زیسته بر این سطور وانهم.
۳. شعر، در عباراتِ این متون، نه پیامی می‌دهد نه قرار است رسالتی سیاسی-اجتماعی ایفا کند. از این‌رو قابل تقلیل به رساله‌‌ای یا مقاله‌ای نیست که آن‌مقاصد را به کار آید. روزمرگی‌هایِ متکلم، به قدری در این متون حضور دارند که هر رخدادِ دیگری. شدت‌ها، نور و سایه‌ی روزهایِ من‌اند بر هر کلمه.
۴. هر شعر را می‌توان در نورِ لحظاتِ متفاوت، دیگر خواند. آن‌چه این‌جاست، نه خوانش است و نه تفسیر. گشادنِ دری‌ست برای تشدیدِ آگاهی‌ام از کلمات. می‌کوشم دنبال درهایی بگردم که فضای یک شعر را می‌توان بدان‌ها گسترد‌. می‌کوشم در مغاک برقصم.
۵. تمام ترجمه‌هایی که در این یادداشت‌ها نقل می‌شوند، ترجمه‌های نویسنده‌ی این سطورند. شعری را برمی‌گزینم که با حال و هوای هر هفته‌ام سازگار است و با آن معاشقه کرده‌ام.
۶. ترجمه‌ی شعر، برگردانِ واژه به واژه‌ی یک شعر نیست. وفاداری در آن، به معنای وفاداری به تجربه‌ی شعر است. یعنی، اگر متنی، در زبانی، به واسطه‌ی تجربه و شهودی، شعر شده است، باید در زبانِ دیگر هم آن تجربه و شهود قابلِ رویت و لمس باشند. این تعریف از وفاداری، بسیار دشوارتر و قطعن دقیق‌تر از تعریفِ معمولِ واژه به واژه است، چرا که لمس و رویتِ آن تجربه و شهود و زندگی در آن‌ها را مفروض می‌گیرد.
۷. از آنتونیو گاموندا سپاسگزارم که مرا به نوشتنِ این یادداشت‌ها برانگیخت.