• ۱. از ده که به شهر آمدیم، چند وقتی را در خانه‌ی یکی از پسرعموهای پدرم ماندیم. در اتاقی کوچک، نمور، تاریک و خاکستری که چهار نفر در آن می‌خوابیدیم. یکی از بچه‌های فامیل می‌خواست مرا بُکُشد، چون می‌توانستم راه بروم، بدوم و او متاسفانه در تشنج و رعشه‌ی تب از یک پا فلج شده بود. چند وقتی طول کشید تا پدر و مادرم پی و دیوارهای خانه‌ی خودمان را بالا بردند. مادر، پدر، یکی از دایی‌هام و آقای نعمتی دوست پدرم به تنهایی پی آن خانه را کندند، آجرچینی کردند و در نهایت اتاقی ساختند که بشود سقف بالای…

    بیشتر بخوانید »
  • این زندانِ شفاف…

    در آخرین کتابِ شعرِ آنتونیو گاموندا، «زندانِ شفاف»، سطرهایی آمده از رابطه‌ی میان شعر، واقعیت و کلمه. در شعری می‌نویسد: «—- نیستاندیشه. عملن، نمی‌مانند جز پس‌مانده‌ها. پسمانده‌هایِ مرگی ناخوش. آری، مرگی ناخوش. نه. به واسطه‌ی شباهت، حرف می‌زنم. می‌گویم پس‌مانده‌های اصیل: داروهای منقضی، آهار سبز، زخم فاسد، رگ‌نگاری پس از مرگ، کورک‌های زرد، یعنی، پس‌مانده‌های اصیل. همین. ولی به خاطر بیاور: «ابدیت»، «هرگز»، «همیشه». یک ملالِ معرکه. آری. در واقعیت، ماجرا، تشبیه است. آری؟ تشبیهِ معصوم. آن‌چه نیست نامی ندارد. همین.» در همین چند سطرِ این شعرِ بلند، رابطه‌ی میانِ کلمه و واقعیت تشریح شده است. سال‌ها پیش از آنتونیو،…

    بیشتر بخوانید »
  • سالی، بی‌گاهان…

    پریروز فرانسیسکو تولدو هنرمند برجسته‌ی مکزیکی درگذشت و امروز خبر احکام صادره برای مبارزان هفت‌تپه منتشر شد. سه روزِ تلخ، برای منی که مبارزه‌ی مردمِ این خاک و آن خاک را نبردی یگانه می‌بینم. در مکزیک، دشمن و دوست، برای فرانسیسکو اعلام عزای عمومی کردند: هر دو گروه، سیاست‌مدارانه با این فقدان روبرو شدند. در ایران، به سرعت دستور نانوشته‌‌ی تبدیلِ «قهرمان/ضدقهرمان» به «قربانی» صادر شد و سنتِ کهنِ «مویه‌گری‌» دست به کار شده تا همه، سیاست‌مدارانه، خود را در اشک و آه تطهیر کنند. به باورِ این حقیر، «نومیدی» اگرچه مقدس‌تر از «امید واهی»‌ست، اما آن‌جا که به «تعلل…

    بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا